توضیحات
در گوشهای از دنیا که هنوز هنر دست حرف اول را میزند، سه جفت دستِ مشتاق با هم همپیمان شدند.
یکی از ما از لطافتِ طرحها میگفت، دیگری از استقامتِ دوختها و سومی از رازی که باید میان گلوبوتههای پارچه پنهان میماند. «راز شکوفهها» از میان همین پچپچهای خلاقانه متولد شد.
در آن لحظات که سوزنها با ظرافت روی پارچه میرقصیدند، گفتگوهای جالبی بین ما سه نفر شکل گرفت:
خانم نیلی در حالی که به نقشهای آبی روی پارچه خیره شده بود، گفت:
«باید طوری طراحیاش کنیم که وقتی کسی آن را هدیه میگیرد، حس کند تکهای از یک باغِ جادویی را در دست دارد. این شکوفهها نباید فقط نقش روی پارچه باشند، باید حرف بزنند!»
گلناز که روی استحکام کار وسواس داشت، همانطور که لبههای کاور را با دقت بررسی میکرد، پاسخ داد:
«درسته، اما این باغ جادویی باید یک قلعهی محکم هم باشد! دوستِ ما که این را هدیه میبرد، باید خیالش راحت باشد که از ظریفترین یادگاریاش، یعنی عینکش، در برابر هر خط و خشی محافظت میشود.»
و خانم خسروی، با لبخندی که از رضایتِ نتیجهی نهایی روی لب داشت، گفت:
«پس بیایید این کاور را “راز شکوفهها” بنامیم. بگذاریم این رازی باشد میان کسی که هدیه میدهد و کسی که هدیه میگیرد؛
رازی که به او یادآوری میکند:
دلم میخواهد هر بار که عینکت را برمیداری، لبخند بزنی و یادِ بهار و رفاقتمان بیفتی.









نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.