توضیحات
گمشده در سیاهچالهی کیف من!
ببینید، من اعتراف میکنم؛ کیف من یک اکسسوری نیست، یک سیاهچالهی فضاییه! یعنی کافیه رژلبقرمز، گوشی یا دستهکلیدم رو بندازم توش، دیگه باید با فضاپیما برم دنبالشون بگردم.
همیشه هم تهِ این سیاهچاله یک جنگ جهانی برپاست. کلیدهای تیزم مثل شمشیر میفتن به جون صفحهی گوشیم یا کیف پول چرمیم رو خطخطی میکنن. از اون بدتر؟ وقتی شب میرسم جلوی در آپارتمان، باید ده دقیقه دستم رو تا آرنج بکنم توی کیف و بین خردهریزها چنگ بزنم تا اون غولهای فلزیِ سرد رو پیدا کنم. تازه اگه همسایهها از صدای جینگوجینگِ کلیدها بیدار نشن!
اما از وقتی «خانم سو» اومده، همهچیز فرق کرده.
اولش فکر کردم فقط یک عروسک پارچهایِ خوشگله که از بند کیفم آویزون میشه، اما بعد فهمیدم اون واقعاً فداکاره! کلیدهای من رو میکشه زیر دامنِ گلگلی و توریِ خودش. انگار بهشون میگه: «بسه دیگه شیطنت! همینجا آروم بگیرید.»
حالا دیگه:
* گوشیم نفس راحت میکشه؛ چون دیگه خبری از خط و خش نیست.
* سکوت برقراره؛ توی کیفم دیگه صدای برخورد فلز به فلز نمیاد.
* و از همه مهمتر؛ فقط کافیه بندِ اون غنچهی کوچولو رو بکشم تا «خانم سو» با اون دامن قشنگش بیاد بیرون و کلیدهام رو بهم تحویل بده.
راستش رو بگم؟ حس میکنم توی اون شلوغپلوغیِ کیفم، یک تیکه از خورشید رو دارم که همیشه جاش امنه.





نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.